علم روانشناسی
با اندیشۀ آشفته دانش آموختن در گردباد آتش افروختن است . رومارسس 
قالب وبلاگ

در زندگی روزمره ممکن است اتفاقاتی رخ دهد و یا شرایطی پیش آید که مجبور به گفتن دروغ مصلحتی شویم. زنان معمولا" سعی میکنند با توسل به دروغهای ظریف و بی ضرر برخی موقیعتها را به سود خود تغییر دهند.

 

در این بخش به 10 دروغ رایج زنان اشاره می کنیم:

 

 دروغ شماره 10   

 من تو رو همین جوری که هستی دوستت دارم 

 

آیا واقعا" تصور می کنید که او دوست ندارد هیچ تغییری در شما بوجود بیاید؟ هیچ تغییری؟ ممکن است همسرتان خواستار تغییرات زیادی در شما باشد  مگر اینکه در ماه عسل بسر ببرید چون در این زمان شما یک مرد کامل برای همسرتان هستید. دیر یا زود او متوجه اشتباه خود خواهد شد.

 

دروغ شماره 9

من عاشق رفت و آمد و معاشرت با دوستان تو هستم

 

گذشه از اینکه دوستان شما تا چه اندازه جالب می باشند، همسرتان علاقه ای به حضور مداوم آنها در کنار شما ندارد. اگرچه ممکن است در روزهای اول بروز ندهد ولی بالاخره صبرش تمام شده و شما را از این کار منع خواهد کرد.

 

دروغ شماره 8

جم و جور کردن خونه را دوست دارم

 

این هم از آن دروغ هایی است که همسر شما ممکن است در اوایل ارتباط شما بیان کند. اینکه "دوست دارم ظرفهای نشسته را بشویم"، "لباسهای کثیف تو را شسته و اتو کنم"، دیری نخواهد انجامید که این دروغ او نیر برملا خواهد شد و از شما خواهد خواست که نوبتی ظرفها را بشویید و زحمت جوربهایتان را خودتان بکشید.

 

دروغ شماره 7

من عاشق خانواده تو هستم

 

اگر مرد خوش اقبالی باشید همسرتان ممکن است دروغ نگوید که دوست دارد با خانواده شما رفت و آمد کند. اگرچه شاید او از آنها  شما متنفر  باشد ولی برای اینکه احساسات شما جریحه دار نشود راستش را نخواهد گفت. برای اینکه علاقه واقعی هسمرتان را نسبت به خانواده خود بفهمید کافی است به او بگویید که مادرتان برای فردا شما را به نهار دعوت کرده و به عکس العمل همسرتان توجه کنید: اگر تمامی عضلات صورتش سفت شد و با یک لبخند زوری زیر لب و آرام گفت "خیلی خوبه"   آنوقت نتیجه بگیرید که او کشته مرده خانواده تان نیست.

 

 دروغ شماره 6

 من عاشق ورزش هستم

 

این هم از آن دروغهای روزهای اول زندگی است. او برای اینکه نشان دهد با زنهای دیگر متفاوت است و اینکه دارای علایق مشترک با شما میباشد پا به پای شما جلوی تلویزیون می نشیند و تا دیر وقت فوتبال تماشا می کند ولی بعد از گذشت چند ماه شکایتها شروع شده و متاسفانه دیگر نخواهید توانست با خیال راحت به تماشای فوتبال بنشینید.

 

 دروغ شماره 5

از اینکه می گویی چاق هستم اصلا دلخور نمی شوم

 

فرقی نمی کند که شما چه می گویید، در هر صورت او عصبانی می شود. اگر بگویید که خیلی زیبا است متهم میشوید به دروغگویی چرا که او فکر می کند گفته شما صرفا برای آرام کردن او و نرنجیدن بخاطر چربیهای اضافه اش است. از طرف دیگر اگر اضافه وزنش را گوشزد کنید قطعا" یک دعوای حسابی در اتاق نشیمن شما رخ خواهد داد.

 

 دروغ شماره 4

 حق با تو است 

 

خیلی وقتها بحث و جدال شما با همسرتان با این جمله او تمام می شود: "باشه حق با تو ست، تو خیلی بهتر از من می فهمی". همسر شما فقط برای بریدن صدای شما این جمله را می گوید در حالیکه هنوز اعتقاد دارد که حق با اوست و کسی که اشتباه می کند شما هستید و پیش خودش میگوید: " بالاخره می فهمه که اشتباه می کنه" و سپس به دنبال دلیلی برای توجیه حرفش خواهد گشت.

 

 دروغ شماره 3

برایم مهم نیست که به زنهای دیگر نگاه کنی

 

اگرچه ممکن است همسرتان برای اینکه وانمود کند که زن خونسرد و روشن فکری است این دروغ را بشما بگوید اما او  دوست ندارد که شما حتی به یک ماکت زن مو قرمز پشت ویترین مغازه نگاه کنید. او می خواهد که نگاه شما فقط به او باشد و نه دیگری.  بنابر این اگر او به شما گفت که مهم نیست و اذیت نمیشود هیچگاه چشمان خود را بیش از اندازه به اطراف منحرف نکنید چون در غیر اینصورت باید منتظر ضربات محکم به سر و صورتتان باشید!

 

 دروغ شماره 2

 پول برای من هیچ اهمیتی ندارد

 

پول اهمیت ندارد، ولی مقدارش چرا! هر چند ممکن است درست نباشد که بگوییم همه زنها موجودی حساب بانکی همسرشان برایشان مهم است ولی اکثر آنها دوست دارند که از لحاظ اقتصادی در یک حد متعادل و رفاه نسبی قرار داشته  و دارای استقلال مالی باشند.

 

 دروغ شماره 1

 نگران نباش عزیزم، این برای همه پیش میاد

 

اکثر مردان در مرحله ای از زندگیشان موقتا" دچار  ناتوانی جنسی می شوند و اکثر زنان نیز از این موضوع مطلع هستند.  با  این حال این مساله بدان معنا نیست که همسر شما  شاکی و دلخور نمی شود.  این دروغ  یکی از چندین دروغ جنسی میباشد که زنان برای جریحه دار نشدن احساسات همسرشان به آنها می گویند، دروغهایی که خوشبختانه مضر نیستند. در نهایت حتی اگر شما برای همسرتان یک شریک جنسی ایده آل نباشید، همسرتان از بین همه مردان  شما را انتخاب کرده بدون اینکه خوب یا بد بودن آمیزش برایش فرقی داشته باشد.

 

حال که با دروغهای احتمالی همسرتان آشنا شدید می توانید خودتان را آماده کنید. خبر خوب اینکه آنچه که تا بحال دروغ نامیده شد فقط پیچاندن های ظریفی میباشند  که نه تنها مضر نیستند، بلکه برای تجدید روحیه و تحکیم زندگی شما مفید خواهند بود. دروغهای مشابهی نیز میگویند که دانستن آنها خالی از لطف نیست


برچسب‌ها: روانشناسی کاربردی
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 12:57 ] [ ]

لکنت زبان عبارت است از اختلال در روان بودن و الگوی زمانی تکلم به نحوی که نامتناسب با سن فرد باشد . در لکنت زبان یک یا چند مورد از موارد ذیل دیده می شود : تکرار اصوات، طولانی کردن کلمات ، مکث هایی در وسط کلمات ، عوض کردن کلمات به منظور جلوگیری از گیر کردن و بلاخره توقف ها یا مکث های بارز .

در بیشتر افراد این اختلال از دوران کودکی آغاز می شود . لکنت زبان ممکن است در طی تمرینات شفاهی یا آواز خواندن یا حرف زدن با اشیا یا حیوانات خانگی برطرف کرد .

درمان : گفتار درمانی ، آموزش ریلکسیشن ، انجام هیپنوتیزم همراه با تلقین ، روان درمانی و خانواده درمانی ( در صورت وجود پاتولوژی بارز در بیمار و خانوداه ، روان درمانی و خانواده درمانی اندیکاسیون دارد ) ، تکنیک جدید درمانی ( Self – Therapy ) است با فرض اینکه لکنت زبان یک علامت نیست ، بلکه رفتاری قابل تعدیل است و درمان دارویی هم نوعی دیگر از روش های درمانی است .

برای کمک به کودکی که لکنت زبان دارد ، چه اقداماتی باید انجام داد ؟

1 - برخوردی کاملا آرام ، صمیمی و عادی با او داشته باشید .

2 - با صبر و حوصله به صحبت های او گوش کنید .

3 - هرگز از نحوه صحبت کردن او تقلید نکنید .

4 - مراقب باشید تا او با بینی هوا را وارد ریه و از دهان خارج نکند (تمرینات تنفسی مناسب) .

5 - به او آموزش دهید که شمرده و آرام صحبت کند و مراقب وضعیت تنفسی خود باشد .

6 - از او بخواهید که با آرامش کامل در مقابل آینه با خودش یا شا صحبت کند .

7 - برای اصلاح تکلم فرد لکنتی از کلمات و جملات ساده شروع کنید و پس از آن بر میزان دشواری آن بیفزایید .

8 - او را به صحبت در جمع تشویق کنید ، بهتر است در ابتدا از جمع کودکان یا افراد کوچکتر استفاده کنید و پس از آن، از او بخواهید تا در شرایط پیچیده تر نیز صحبت کند. برای مثال از فردی که با عجله سرکار می رود ، آدرسی بپرسید .

9 - به او آموزش دهید که قبل از صحبت کردن به مطالبی که می خواهد بیان کند ، بیندیشد و آنها را در ذهن خود نظم دهد و پس از آن ، مطالب را به زبان آورد .

10 - هیچ گاه به خاطر مشکل او اظهار تاسف نکنید و همواره مشوق او در صحبت کردن و اظهار نظر نمودن درباره پدیده ها و امور مختلف زندگی باشید .

11 - با دادن مسئولیت هایی که از عهده آنها برمی آید و مایل است آنها را انجام دهد ، اعتماد به نفس او را تقویت کنید .

12 - حس مشارکت اجتماعی و گروهی را در او افزایش دهید و موجبات ارتباط با دیگران را فراهم سارید .

نباید انتظار داشته باشید که با شروع درمان،لکنت زبان فرد فورا برطرف شود. گاهی ممکن است بهبودی نسبی چند ماه طول بکشد .


برچسب‌ها: روانشناسی کاربردی
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 12:55 ] [ ]

بی خوابی به دو نوع اولیه و ثانویه تقسیم می شود .

 

اصطلاح اولیه حاکی از آن است که بی خوابی ارتباطی به اختلالات طبی یا جسمانی شناخته شده دیگری ندارد و در ثانویه ، بی خوابی ناشی از اختلالات طبی یا جسمانی یا بیماری های روانی دیگر مانند درد ، افسردگی ، اضطراب و وابستگی یا قطع دارویی است .

مشخصه بی خوابی اولیه اغلب عبارت است از دشواری در به خواب رفتن و بیدار شدن های مکرر یا عدم احساس راحتی پس از بیدار شدن از خواب ، که باید حداقل به مدت یک ماه به طول انجامیده باشد . هر چه بیمار بیشتر سعی می کند بخوابد ، احساس ناکامی و ناراحتی او بیشتر شده و به خواب رفتن ، دشوارتر می شود .

 

درمان : اصول کلی و بهداشت خواب - رختخواب محل تماشای تلویزیون، مطالعه و یا کار نیست . اگر پس از 30 دقیقه به خواب نرفتید ، رختخواب را ترک کنید و تا زمانی که کاملا احساس خواب آلودگی نکرده اید به رختخواب برنگردید ، قبل ار خواب از روش های  relaxation  ، ماساژ یا دوش آب گرم استفاده کنید، در ساعات معینی بخوابید و بیدار شوید، از چرت زدن در طول روز خودداری کنید ، ورزش منظم ، نخوردن غذای سنگین و درمان دارویی از جمله این موارد است .

[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 12:54 ] [ ]

یکی از پژوهشگران رفتار ، شخصیت نوع (A) را این گونه تعریف می کند . مجموعه ای ویژه از تحرک و هیجان که به وسیله افرادی اعمال می شود که درگیر تلاشی همیشگی برای رسیدن به موفقیت های نامحدود در کوتاه ترین زمان ممکن هستند .

 

ویژگی های شخصیت (A) را شاید بتوانیم تا حدودی در این فهرست ملاحظه کنیم . پرخاشگری ، تهاجم ، جاه طلبی، سخت کوشی، فعالیت زیاد، کم حوصلگی ، تمایل به شرکت در فعالیت های رقابت آمیز ، عهده دار بودن مشاغلی که فشار زیاد به آنان می آورد تا بیشتر تولید کنند و مسئولیت های فراوانتری را متحمل شوند، صحبت پرجوش و پرحرارت، بی قراری، حرکات ناگهانی دست با مشت های گره شده ، حرکات صورت با پوست کشیده .

 

اما کسانی هستند که تحت عنوان شخصیت تیپ (B) تعریف می شوند که روی دیگر سکه هستند : آرام ، صبور ، ملایم ، با اخلاق متعادل ، همه وقت خود را صرف کسب موفقیت های حرفه ای یا رقابت های اجتماعی نمی کنند ، کار یکنواخت و پایدار دارند ، دچار کمبود وقت و فرصت نیستند ، وقت مناسبی را هم برای فعالیت های  مورد علاقه خویش در بیرون از محیط کار اختصاص می دهند ، آرام و شمرده صحبت می کنند .

 

شاید بیندیشیم که افراد شخصیت تیپ (A) موفق ترند ، اما چنین نیست . در  واقع برخی اطلاعات حاکی است که افراد تیپ (B) نسبت به (A) موفق تر هستند و این علی رغم اشتیاق شدید افراد نوع (A) برای دستاوردهاست .

 

برخی از عوامل رفتار (A) ممکن است در ابتلا به بیماریهای شریان اکلیلی قلب اهمیت بیشتری داشته باشند . برای نمونه  خشم و رنجش ابراز نشده ، از متغیرهای عمده در ترکیب عواملی هستند که استعداد بیماری شریان اکلیلی را ایجاد می کند . در مورد کارمندان دفتری ، نداشتن فعالیت جسمی و نپرداختن به ورزش، بیش از فشار کاری در ابتلای آنان به بیماری شریانی قلبی اهمیت دارد .

 

در پژوهشی ، تاثیرات فشارهای شغلی در یک گروه حسابدار مرد که مسئولیت تهیه صورت مالیت های پرداختی را برعهده داشتند، ارزیابی شد هنگامی که این افراد مجبور بودند ساعتهای طولانی برای آماده کردن صورتها کار کنند ، سطح کلسترول بالا می رفت و زمان انعقاد خون کوتاه می شود . وقتی که فشار کار نبود ، سطح کلسترول پایین می آمد و زمان انعقاد خون طبیعی می شد . این تغییرات با درگرگونی در رژیم غذایی ، وزن و فعالیت بدنی وابستگی نداشت .

 

جهت پیشگیری از عوامل موجه خطر ابتلا به بیماری های شریان اکلیلی قلب اقدامات زیر لازم است :

 

1 - درمان حمله

 

2 - پیشگیری از حمله ها و اجتناب از فعالیت شدید بدنی و ورزش سنگین ، درمان اختلالات روانی و رفع مشکلات محیطی بیمار ، رعایت رژیم غذایی و ترک دخانیان

 

3 - درمان علت زمینه ای و اساسی که سبب افزایش کار قلب شده است و رفع عوامل استرس زای محیطی که موجب اضطراب و دیگر عواطف شدید می شود .


برچسب‌ها: روانشناسی کاربردی
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 12:53 ] [ ]

در نمایشهای هیپنوتیزم لحظات مجذوب کننده ای وجوددارد. هنگامیکه شرکت کنندگان نمایش را به برآشفتگی و دستپاچگی در مقابل حضار وامیدارد. اما هیپنوتیزم چیزی فراتراز یک سرگرمی میباشد. هنگامی که توسط یک متخصص با صلاحیت بکارگرفته شود میتواند بسیاری از مسایل مشکل ساز شما را رفع کند. به خواندن خود ادامه دهید تا با حقایق هیپنوتیزم آشنا گردید.

 هیپنوتیزم چیست؟

فرهنگ لغت Webster واژه هیپنوتیزم را اینگونه توصیف می کند: حالتی است مشابه خواب که توسط کسی القا شده باشد و تلقیناتش بسادگی و بدون مقاومت توسط فرد پذیرفته میگردد. اگر چه کارشناسان معتقدند هیپنوتیزم بیشتر نوعی خیالبافی است تا یک خواب.

هنگام هیپنوتیزم شما همواره هوشیار هستید و تنها به محرکات بیرونی واکنش نشان می دهید. این اساسا مشابه زمانی است که در حال مطالعه یک کتاب مهم و جذاب هستید. شما حقیقتا" نمیتوانید به چیز دیگری جز موضوع آن کتاب فکرکنید. تمام توجه شما متمرکز خواهد ماند تا زمانی که وضعیت حس آگاهیتان تغییر کند.

هیپنوتیزم چگونه عمل می کند؟

برای رساندن به این حالت، فرد هیپنوتیزم کننده شما را وادار به تمرکز بروی صدای خود و یا یک شیء میکند. چیزیکه در مرحله بعد رخ میدهید اینست که ذهن آگاه و هوشیار شما فعالیتش در روند تفکر کاهش می یابد زیرا عمیقا آرامش ذهن پیدا کرده اید. این موضوع سبب میشود ذهن ناخوداگاه شما در دسترس او قرار گیرد.

هنگامیکه هیپنوتیزم میشوید، بیشتر مستعد پذیرش تلقینات در خصوص اینکه چگونه احساس کرده، رفتار نموده و بیاندیشید، خواهید شد. زمانی که فرد هیپنوتیزم کننده با شما سخن میگوید، ذهن ناخوداگاه شما با مقاومت کمتری تلقینات را می پذیرد. این دقیقا مانند حالتی است که فرد هیپنوتیزم کننده مستقیما با شخص تصمیم گیرنده در اداره و نه یک کارمند جزء صحبت میکند.

اقسام هیپنوتیزم

از نقطه نظر علمی هیپنوتیزم به سه گونه عمده تقسیم میگردد: تلقینی، پسرفتی و تحلیلی. هر کدام از این اقسام توسط متخصصین علم هیپنوتیزم مورد استفاده قرار میگیرند.

تلقین درمانی زمانی است که به فرد تلقینات ساده ای القا می شود تا طرز فکر، احساس و کردار وی را تغییر دهند تا اینگونه مشکل او را رفع کنند. هیپنوتیزم کنندهای نمایشهای سرگرمی نیز در اینگروه قرار می گیرند. هر چند که در آن کار جنبه درمانی مطرح نمی باشد.

در پسرفت درمانی فرد هدایت می شود تا خاطرات گذشته خود را بیاد بیاورد، تا وی بهتر بتواند به علت مشکلاتی که اکنون از آنها رنج می برد، پی ببرد.

سرانجام در تحلیل درمانی متخصص می کوشد ذهن ناخودآگاه فرد را تحلیل کند تا متوجه مشکل آن گردد.

آیا شما می توانید هیپنوتیزم شوید؟

از نقطه نظر تئوری، هیپنوتیزم بروی همه افراد انجام شدنی است. با این وجود استثناهایی وجوددارند.متخصصین کشف کرده اند که هیپنوتیزم کودکان خردسال، افراد مست و اشخاص دارای بهره هوشی بسیار پایین، عملا" غیر ممکن است. مضاف بر اینکه ناتوانی در تمرکز کامل میتواند هیپنوتیزم شدن را برای فرد غیر میسر سازد.

برای هیپنوتیزم شدن سه پیش نیاز اساسی وجود دارد:

باید خواهان و راغب به هیپنوتیزم شدن باشید

باید به اینکه هیپنوتیزم بروی شما قابل انجام است باور داشته باشید

باید قادر باشید آرام شده و تمدد اعصاب پیدا کنید

هیپنوتیزم هنگامی به بهترین صورت عمل می کند که شما شدیدا" برانگیخته شده باشید و هیپنوتیزم کننده از مشکل خاص شما که برای کمک به او مراجعه کرده اید آگاه باشد.

این تصور که افراد شکاک به هیپنوتیزم و یا دارای اراده قوی قادر به هیپنوتیزم شدن نمیباشند واهی و غیر واقعی است. درحقیقت متخصصین بر این باورند که چنین افرادی کاندیدهای بسیار مناسبی برای هیپنوتیزم شدن هستند.هرچند که فرد میبایست خود مایل به همکاری باشد.

تلقینات پس از هیپنوتیزم

تلقیناتی که شما را هدایت می کند تا اینکه باورشان نمایید، می تواند توسط صدای فرد، کلمات، حرکات، اصوات خاص و حتی یک رایحه خاص آغاز گردد. با وجود این میتواند شستشوی مغزی طولانی مدتی برای شما ایجاد کند. برای مثال هرگاه کلمه "کاستینوپل" را می شنوید اقدام به سرقت منازل میکنید. همانند شخصیت وودی آلن در فیلم نفرین عقرب.

با این وجود،تلقین درمانی بطور کلی پیرامون تغییر رفتار شما در آینده میباشد. در حین این نوع هیپنوتیزم به شما تلقیناتی داده میشود که درآینده میبایست اجرا گردند. برای مثال چنانکه شما تلاش میکنید کشیدن سیگار را ترک کنید، به شما القا میگردد هرگاه هوس سیگار کشیدن کردید، در شما احساس اشتیاق به دویدن و یا چیزی مشابه آن پیدا خواهد شود.

اینها تلقینات پس ازهیپنوتیزم نامیده میشوند. شما دیگر تحت هیپنوتیزم نخواهید بود اما تلقینات به کار خود ادامه خواهند داد. این با کنترل فکر تفاوت دارد که در آن تاثیر یک جلسه هیپنوتیزم درمانی تنها برای مدت تقریبی چندین ساعت تا دوهفته ادامه خواهد یافت.

این گونه تلقینات بمنظور اینکه بتوانند تاثیر مفید طولانی مدت داشته باشند، نیاز دارند تا در یک دوره چند جلسه ای تقویت گردند. همچنین هیپنوتیزم درمانهای مجرب برای شما مطالب خواندنی و CD های صوتی تدارک می بینند تا هر روز خودتان شخصا" به تقویت تلقینات بپردازید.

آیا هیپنوتیزم خطری ندارد؟

بزرگترین ترس و واهمه در رابطه با هیپتوتیزم این است که شما را وادار به انجام اعمال پست و غیر اخلاقی نماید. اطمینان داشته باشید شما را نمیتوان وادار به انجام کاری گردانید که در حالت عادی انجامش نمی دهید.

بیاد داشته باشید این ذهن ناخودآگاه شما می باشد که در حین هیپنوتیزم مورد درخواست و مخاطب قرار میگیرد و از آن جایی که اخلاقیات شما درآن جای گرفته، شما کاملا از انجام عملی بر خلاف اراده خود مصون میباشید. تنها زمانی هیپنوتیزم خطرناک میباشد که فرد تحت تاثیر الکل و مست باشد

هیپنوتیزم برای چیست؟

قبلا اشاره کردیم که هیپنوتیزم می تواند در درمانهای روانشناسی مورد استفاده قرارگیرد. اما موارد استفاده کاربردی دیگری نیز دارد که شامل:

تغییرعادات غلط چون پرخوری و استعمال دخانیات

 برطرف کردن ترسهای مفرط

 کاهش استرس اضطراب و ترس

 درمان آسم

 التیام بیماریهای پوستی

 درمان سردردهای میگرن

 کاهش عوارض شیمی درمانی

 کنترل خونریزی در جراحی ها و اعمال دندانپزشکی

 کنترل فشار خون

 بهبود سیستم ایمنی بدن

به عنوان یک اصل، هیپنوتیزم همراه با دیگر درمانها مورد استفاده قرار میگیرد و نه لزوما بطور انفرادی.

 شروع کنید

 یافتن متخصص

هیپنوتیزم زمانی کاربردی وسیع دارد که فقط توسط سازمانهای معتبر انجام پذیرد. در واقع انجام عمل هیپنوتیزم در اکثر کشورها کنترل قانونی نمی گردند. اساسا دو دسته وجود دارند که به حرفه هیپنوتیزم به مفهوم درمانی آن مشغول هستند.

نخست متخصصین علوم پزشکی مجاز، پزشکان، روانشناسان، کارشناسان علوم اجتماعی و روانپزشکان. روی هم رفته این افراد علاوه بر تحصیلات دانشگاهیشان آموزش تخصصی دیده اند تا قادر به انجام عمل هیپنوتیزم گردند.

دوم هیپنوتیزم کنندگان گواهی نامه دار غیر متخصص. این افراد متخصص پزشکی نمیباشند اما دوره آموزشی 200 ساعته هیپنوتیزم را بپایان رسانیده اند.

هیپنوتیزم شدن

در هنگام انتخاب متخصص مناسب برای خودتان، بهترین راه پرسش از شخصی است که شما به پیشنهادش اعتماد دارید. شما همچنین می توانید با اتحادیه هیپنوتیزم کنندگان ملی واقع در سایت http://www.ngh.net و یا هیئت ملی هیپنوتیزم درمانهای بالینی مجاز واقع در سایت http://www.natboard.com مشورت کنید.

هنگامیکه شما فردی را یافتید از آنان راجع به اینکه چه آموزشهایی را فرا گرفته اند و چه مدت است که در حال انجام دادنش هستند، و اینکه وابسته به کدام سازمان و انجمن متخصصین میباشند، سوال کنید.

برای یک جلسه یک ساعته، انتظار پرداخت مبلغی در حدود سی هزار تومان را داشته باشید. هر چند این احتمال وجود دارد پیشنهاد چندین جلسه ای گروهی به شما شود که از لحاظ اقتصادی به صرفه میباشد زیرا تعداد جلسات مورد نیاز بسته به مشکلی است که شما سعی در رفع آن دارید.

در یک جلسه هیپنوتیزم عادی، نیمی از زمان صرف مشاوره و آموزش در خصوص رویداد اصلی و نیمه دوم شامل القاء هیپنوتیزم می شود.

پرسشهای متداول در خصوص هیپنوتیزم

1- آیا هیپنوتیزم عوارض زیانبار بلند مدت دارد؟

خیر. هیپنوتیزم برعکس برای بهبودی تندرستی شما در بلند مدت میباشد. درهرصورت سابقه پزشکی خود را با هیپنوتیزم کننده در میان بگذارید تا مطمئن شوید یک کاندید ایده آل می باشید. همچنین اگر شما زمینه تفکرات توهم آمیز دارید و یا از الکل و مواد مخدر استفاده می کنید، امکان خطر وجود خواهد داشت.

هنگامی که شما از حالت خلسه خارج میگردیید ممکن است اندکی احساس گیجی و و سردرگمی کنید اما هیچگاه این حالت زیاد بطول نخواهد انجامید. احساس اضطراب پس از آن معمولا نشانه اثر بخشی درمانی می باشد. با این حال با هیپنوتیزم کننده خود در خصوص آن صحبت کنید.

2- آیا میتوان تا مدت نامحدود تحت تاثیرهیپنوتیزم باقی ماند؟

هر شخصی که فیلمهایی نظیر Office Space را دیده باشد در این فکر است که هرگاه هیپنوتیزم کننده در حین هیپنوتیزم فرد ناگهان بمیرد

چه اتفاقی رخ خواهد داد. نگران نباشید، شما قادر خواهید بود به تنهایی از حالت خلسه خود خارج گردید.

یا برای چند دقیقه به خواب فرو خواهید رفت وبطور طبیعی بیدار خواهید شد و یا متوجه آن می شوید که کسی با شما سخن نمیگوید و با یک احساس طراوت چشمان خود را باز می کنید.

3- آیا میتوان در هر زمان از آن حالت خارج شد؟

همانطور که قبلا بحث شد هیپنوتیزم می باید از طرف شما و با میل داوطلبانه حس ناخودآگاه صورت گیرد. بنابراین ضمیر ناخودآگاه شما همواره تحت کنترت می باشد و هرگاه موضوعی را ناراحتتان کند، قطعا امکان خواهد داد از آن حالت خارج شوید.

 4- آیا میتوان حالت خلسه را بعدا به خاطر آورید؟

هر اندازه جلسه هیپنوتیزم عمیقتر باشد به خاطر آوردن لحظات هنگام هیپنوتیزم کمتر خواهد بود. و این ضمیر ناخودآگاه خود شماست که می گوید به چه اندازه هیپنوتیزم عمیق باشد. اکثر افراد قادر هستند حداقل لحظاتی را به خاطر بیاورند.

احساس خواب آلودگی میکنید... 

اعتبار هیپنوتیزم بعنوان یک ابزار درمانی قابل اطمینان همواره مورد بحث دانشمندان بوده است. اما هزاران مشتری خوشنود نمیتواند بی سبب و غیر واقعی باشد.میتواند؟ اگر اعتقاد دارید که هیپنوتیزم برای شما مناسب میباشد بهترین توصیه در این نظر این است که با توقعات و انتظارات معقول و اندک به آن مبادرت ورزید


برچسب‌ها: روانشناسی کاربردی
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 12:51 ] [ ]

هراس اجتماعی نوعی اختلال اضطرابی میباشد که پس از افسردگی و اعتیاد به الکل متداولترین اختلال روانشنانختی محسوب میگردد. افرادی که دچار هراس اجتماعی می باشند در موقعیتهای اجتماعی اضطراب شدیدی را تجربه می کنند. این گونه افراد از موقعیتهایی که امکان دارد از سوی دیگران مورد قضاوت و بررسی قرار گیرند هراس دارند. آنها دائما از آن بیم دارند که مورد قضاوت، ارزشیابی، انتقاد، تحقیر و تمسخر دیگران واقع گردند. البته اغلب مردم در موقعیتهای خاص اجتماعی مانند صحبت در جمع  و یا ورود به یک مکان مملو از افراد نا آشنا دچار خجالت و دستپاچگی شده و مضطرب می گردند که این نوع ترس همگانی بیانگر هراس اجتماعی نمیباشد. در صورتی اضطراب فرد جنبه هراس اجتماعی پیدا میکند که:

 

1- سبب گردد تا فرد از موقعیت هراس آور اجتناب کند.

 

2- هرگاه نتواند از آن بگریزد آن موقعیت را با استرس و پریشانی شدید تحمل میکند.

 

3- در زندگی روزمره فرد تداخل قابل ملاحظه ای پدید می آورد: کار، تحصیل، خانواده و زندگی اجتماعی.

 

افراد مبتلا به هراس اجتماعی از داشتن افکار نامعقول در رنج می باشند این گونه افراد معمولا از موقعیت های زیر وحشت دارند:

 

1- ترس از صحبت در جمع (متداولترین)

 

2- کانون توجه دیگران قرار گرفتن.

 

3- خوردن و آشامیدن در مقابل دیگران.

 

4- نوشتن و یا کار کردن در حضور دیگران.

 

5- پرسش کردن در یک جمع و یا گزارش دادن.

 

6- استفاده از توالت عمومی و وسایل نقلیه عمومی.

 

7- مورد انتقاد و اذیت دیگران قرار گرفتن.

 

8- ملاقات با افراد مهم مانند کارفرما، مدیر، رییس.

 

9- ارتباط با دیگران: قرار ملاقات گذاشتن، به میهمانی رفتن، شلوغی، آغاز گفتگو ، خرید رفتن

 

10- طرز تفکر افراد نسبت به وی.

 

11- در حضور دیگران دچار اشتباه گردد.

 

 

علائم هراس اجتماعی

 

هنگامی که فرد در معرض موقعیت هراس آور واقع میگردد دچار این علایم میگردد:

 

1- چهره افروخته، لرزش بدن، خشکی دهان و گلو، تیک عصبی، افزایش ضربان قلب، تعریق کف دستها، احساس سرگیجه و حالت تهوع، درد شکم، سر درد، تنفس سریع و کم عمق.

 

2- احساس میکند حرفی برای گفتن ندارد.

 

3- احساس بلاتکلیفی و عدم اعتماد بنفس .

 

4- افکار منفی : خودم را ملعبه دست دیگران کردم. جز به افکار منفی و بازخوردها و واکنشهای منفی دیگران و خود اضطرابی نمیتواند تمرکز کند.

 

5- درک این موضوع که این افکار نامعقول میباشند.

 

6- میل شدید به گریختن از محل

 

 

ترسهای برخاسته از هراس اجتماعی

 

1- نگرانی از آنکه دیگران متوجه علایم اضطرابی گردند مانند: تعریق و جملات از هم گسیخته.

 

2- ترس از آنکه احمق، مضحک و نادان بنظر برسد.

 

3- ترس از آنکه فردی ساکت، کسل کننده و خسته کننده بنظر آید.

 

4- ترس از آنکه از نظر اجتماعی بی کفایت تلقی گردد.

 

 

قبل و بعد از موقعیت  استرس زا

 

فرد نه تنها در لحظه موقعیت استرس زا دچار اضطراب می گردد، بلکه پیش از وقوع آن حتی از یک هفته مانده به آن صحنه استرس زا را پیش بینی کرده و اضطراب وی آغاز می شود. پس از پاین یافتن واقعه نیز عملکرد و گفته های خود را مورد ارزیابی قرار داده و معمولا از آنها رضایت کامل نداشته و خود را مورد نکوهش قرار می دهد. هرگاه هراس اجتماعی فرد درمان نگردد، عواقب زیر را بدنبال خواهد داشت:

 

1- مصرف مشروبات الکلی برای غلبه بر اضطراب.

 

2- استفاده از داروهای آرامبخش.

 

3- افسردگی.

 

4- مشکل در ایجاد و تداوم ارتباط با دیگران.

 

5- محرومیت از فرصتهای شغلی و تحصیلی.

 

6- انزوا و کناره گیری از خانواده و اجتماع.

 

7- افکار خودکشی.

 

 

روشهای درمان

 

1- تکنیک های غلبه بر اضطراب: شامل ریلکس کردن عضلات، تنفس عمیق و آهسته، مدیتیشن و تصویر سازی ذهنی میباشد.

 

2- آموزش مهارتهای اجتماعی: الگو سازی رفتار های مناسب،پس از آن تمرین آنها در فعالیتهای واقعی زندگی.

 

3- در معرض عامل هراس آور قرار دادن: فرد را بمرور با عامل وحشت زا روبرو کرده و ترس وی را اینگونه کاهش میدهند.

 

4- دارو: آرام بخشها، داروهای ضد افسردگی و سرکوب کننده سرتونین.

 

5- مشارکت در فعالیتهایی که اعتماد بنفس و حس امنیت فرد را افزایش میدهد.

 

6- به چالش طلبیدن افکار نامعقول و مثبت اندیشی.


برچسب‌ها: روانشناسی کاربردی
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 12:50 ] [ ]

آیا بلوغ شما با سن تقویمی شما تطابق دارد؟ آیا شما از سالهای پیش عاقل تر شده اید؟ و یا آنکه در جا میزنید و تنها گذشته خود را تکرار میکنید؟ برای آنکه متوجه گردید که آیا شما در پی این سالها رشد کرده اید و یا تنها پیر تر شده اید به معیارهای اندازه گیری سن توجه کنید:

1- سن تقویمی: مقدار زمانی است که فرد زندگی کرده: سن وی به سال.

2- سن فیزیولوژیکی: اشاره دارد بر میزان رشد و تکامل اعضا و سیستمهای بدن فرد بسته به سن تقویمی وی.

3- سن عقلانی و هوش: اشاره دارد بر هوش و فراست فرد که میتواند بالاتر، پایینتر و یا هم پایه سن تقویمی فرد باشد.

4- سن اجتماعی: سن اجتماعی رشد اجتماعی فرد را با سن تقویمی فرد مقایسه میکند. آیا فرد نسبت به سن و سالش قادر به برقرار کردن رابطه با دیگران میباشد؟

5- سن هیجانی: سن هیجانی مانند سن اجتماعی بلوغ هیجانی فرد را با سن تقویمی فرد مقایسه میکند. آیا فرد نسبت به سن و سالش قادر به کنترل و کنار آمدن با احساسات و هیجانتش می باشد یا خیر؟

انسانها کنترلی بر سن تقویمی خود نداشته و کنترل اندکی نیز بر سن هوشی و فیزیولوژیکی خود دارند. اما سن اجتماعی و هیجانی خود را می توانیم خود برگزینیم. عقب ماندگی اجتماعی و هیجانی را می توان با کمی تلاش و همت جبران و درمان کرد. آموختن مهارتهای اجتماعی مناسب و رشد و بهبود بلوغ هیجانی در توان هر فردی میباشد. هیچ ارتباطی نیز میان سن هیجانی، اجتماعی، هوشی، فیزیولوژیکی و تقویمی وجود ندارد. یک فرد ممکن است از لحاظ تقویمی به بلوغ رسیده باشد اما از لحاظ اجتماعی ناپخته و نا بالغ باشد. در اجتماع افراد با بلوغ سنی و هوشی اما عدم بلوغ هیجانی و اجتماعی فراوان می باشند که اسباب ناراحتی و تنش برای خود و دیگران میگردند.

 

علایم عدم بلوغ هیجانی

1- عدم ثبات هیجانی: اشاره دارد بر رفتارهای انفجاری، کج خلقی ها،تحمل ناکامی اندک، واکنش نامتناسب با عامل تنش، حساسیت بیش از حد، انتقاد ناپذیری،حسادت نامعقول، عدم تمایل به بخشش دیگران و دمدمی مزاجی.

2- وابستگی مفرط: رشد و تکامل انسان از وابستگی مطلق (من به تو احتیاج دارم)آغاز شده و به استقلال مطلق (من به هیچ کس احتیاجی ندارم) و در نهایت به وابستگی دو جانبه و همبستگی (ما به یکدیگر نیازمندیم) ارتقاء می یابد. وابستگی مفرط اشاره دارد بر وابستگی بی مورد: متکی بودن به فردی در صورتی که میتوان خود اتکاء بود. و وابستگی مفرط برای مدت طولانی به فرد و یا شرایط که شامل تاثیر پذیری شدید، ترید و دودلی، قضاوتهای شتابزده میگردد. این گونه افراد از تغییر و تحول هراس دارند و شرایط خو گرفته خود را بیشتر ترجیح میدهند. محافظه کاری مفرط از خصلتهای این گونه افراد میباشد.

3- حرص برای ارضاء: شامل خواستار توجه فوری و یا کامیابی و ارضاء بی درنگ خواسته ها، امیال و آرزوها. عدم توانایی برای انتظار کشیدن چیزی- قادر به تعویق انداختن لذت نمیباشند به مفهوم: به تعویق انداختن لذت و آرزوهای زودگذر زمان حال برای دستیابی به پاداش بهتر و بزرگتر زمان آینده. این افراد سطحی نگر بوده و بدون اندیشه زندگی میگذرانند. وفاداری ارتباطی این افراد با دیگران تا زمانی تداوم می یابد که برایشان منفعت داشته باشد. ارزشهای سطحی داشته و به موضوعات بی اهمیت بیشتر بها میدهند (مانند ظاهر)- زندگی اجتماعی و مالی آنها آشفته میباشد.

4- خود محوری: مظهر بارز خودخواهی میباشد. این گونه افراد اعتماد بنفس پایینی دارند. این افراد برای دیگران ملاحظه و احترامی قائل نمیباشند. البته برای خودشان نیز احترامی چندانی قائل نیستند. آنها غرق در احساسات و خواسته های خودشان میباشند. آنها خواهان توجه و اعتنای دائم از سوی دیگران و همچنین تعریف و تمجید از اطرافیان خود هستند. درخواستهای نا معقول دارند. بیش از حد رقابت جو، بازنده و کمالگرا میباشند. دید واقعگرایانه نسبت به خود ندارند. مسئولیت اشتباهات، عیوب و کاستیهای خود را نمیپذیرند. نسبت به احساسات دیگران بی عاطفه هستند.

 

علایم بلوغ هیجانی

1- توانایی درک و تجربه احساسات و نیازهای عمیق خویش: همچنین توانایی در بیان و برآورده ساختن آنها در مسیر سازنده و مناسب. این برخلاف"برون ریزی" میباشد که نیازها و خواستهای ما در قالب رفتارهای ناخودآگاه و مخرب بروز می یابند.

2- ظرفیت ارتباط برقرار کردن با تجارب زندگی: فرد بالغ به تجارب زندگی همچون تجارب یادگیری می نگرد. زمانی که مثبت باشند از آنها لذت برده و شادمانی می کند. اگر هم منفی باشد مسئولیت فردی آنها را میپذیرد و اطمینان دارد که از آنها برای بهبود زندگی خود درس می آموزد. در حالی که فرد نابالغ به باران دشنام می دهد، فرد بالغ چتر میفروشد.

3- توانایی آموختن از تجارب: فرد نابالغ از تجارب خود درس نمی گیرد، خواه مثبت باشند خواه منفی. طوری رفتار می کند که گویی هیچ گونه ارتباطی میان چگونگی عملکرد آنها و عواقبی که به سرشان می آید وجود ندارد. آنها تجارب خوب و بد را پای تقدیر و سرنوشت و بختو اقبال خود میگذارند و مسئولیت فردی آنها را نمی پزیرند.

4- توانایی پذیرش ناکامی: زمانی که امور بر طبق پیشبینی ها و یا و بر وفق مراد پیش نمیروند، فرد نابالغ پای به زمین می کوبد و از سرنوشت و شانس بد خود شکوه کرده و افسوس می خورد. اما فرد بالغ رویکرد دیگری را انتخاب کرده و مسیر دیگری را برای دستیابی به موفقیت مد نظر قرار میدهد.

5- آزادی نسبی از علائم تنش زا: یک فرد نابالغ مدام دارای احساس بدبختی، طرد شدگی و بد بینی نسبت به زندگی بوده و بسرعت عصبانی گشته و هنگامی که ناکام میگردد به نزدیکترین کسانش حمله ور می گردد. این گونه افراد همواره مضطرب میباشند. اما فرد بالغ ازاین رویکرد تکامل یافته خود اشباع شده که به هر چه میخواهد میتواند دست یابد.

6- توانایی در کنار آمدن سازنده با خصومت: فرد نابالغ هنگامی که ناکام می ماند، به دنبال فردی برای سرزنش و نکوهش می گردد اما فرد بالغ بدنبال راه حل است. فرد نابالغ به دیگران حمله ور میگردد، فرد بالغ بر مشکلات. فرد بالغ از خشم خود بعنوان یک منبع نگریسته و زمانی که ناکام میگردد تلاش خود را دو چندان میکند تا راه حل مشکل خود را یافته و بر آن غلبه کند.

7- توانایی در واکنش نشان دادن به شرایط و اوضاع زندگی با فراست،قضاوت صحیح و خردمندی: برخلاف تمایل به رفتار بدون اندیشه و درنظر گرفتن عواقب انها.

8- توانایی در تشخیص، همدلی و احترام به احساسات و نیازهای دیگران بر خلاف خودخواهی: کمک به دیگران تنها مالی نمیباشد بلکه در اختیار قرار زمان خود برای دیگران و تلاش برای بهبود وضعیت زندگی و شرایط روحی دیگران نیز حائز اهمیت است.

9- توانایی در به تاخیر انداختن ارضاء فوری امیال: برای آن که بتوانیم به نیازها و اعمال مهمتر و اساسی تر زندگی خود رسیدگی کنیم.

10- توانایی عشق ورزیدن به دیگران و ارجحیت بخشیدن به نیازها، امنیت،احساسات و بقاء فردی دیگر همچون خویشتن خویش.

11- توانایی سازگاری انعطاف پذیر و خلاق در تغییرات اوضاع زندگی.

12- توانایی کنار آمدن سازنده با حقایق زندگی و روبرو شدن با مشکلات و حل و فصل آنها. یک فرد نابالغ از حقایق طفره رفته و از آنها می گریزد.

13- ظرفیت و توانایی احساس رضایت و لذت از بخشیدن تا گرفتن. یک فرد نابالغ یا آنکه میبخشد و از فردی هیچ چیز قبول نمی کند و یا تنها مصرف کننده است و به دیگران چیزی نمیبخشد (خواه مال، زمان یا کمک)- فرد بالغ در بخشش و قبول کمک از دیگران متعادل میباشد.

14- توانایی در ارتباط برقرار کردن آزادانه و راحت با دیگران- دوست داشتن دیگران و محبوب دیگران بودن- تداوم رابطه دو جانبه رضایت بخش و سالم- توانایی در انتخاب و رشد روابط سالم و پرورش دهنده- و پایان دادن و یا محدود کردن روابطی که مخرب و ناسالم میباشند.


برچسب‌ها: روانشناسی کاربردی
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 12:49 ] [ ]

چنانچه موشکافانه تر رفتارهای خود را مورد ارزیابی قرار دهید، در می یابید که بسیاری از وقایعی که شما آنها را به بخت و اقبال، شانس و تقدیر نسبت می دهید، در واقع رابطه ی معنا داری  با  انتظارات ما و نیز پدیده ای بنام  " پیشگویی کامبخش " دارند.

تعریف پیشگویی کامبخش(self fulfilling prophecy):

1- پیشگویی ای میباشد که به خودی خود باعث محقق شدن خودش میشود.

2- تعریفی غلط از یک موقعیت که باعث برانگیختن یک رفتار جدید و به حقیقت پیوستن تصور و ادراک غلط اولیه میشود.

3- روندی که در طی آن انتظارات شما از فرد دیگر در نهایت منجر به آن میشود تا فرد به نحوی رفتار کند که انتظارات اولیه شما تایید گردند.

4- چنانچه افراد شرایط را واقعی قلمداد کنند، آن شرایط در پی آمدهای رفتارشان به واقعیت می پیوندند.

5- افراد تمایل دارند به چیزهایی که میجویند دست یابند، و چه بسا سهوا آن چرا که میجویند خلق میکنند.

6- دیگران به نحوی واکنش نشان میدهند که شما انتظار دارید واکنش نشان دهند.

 

یک چرخه از این پدیده به شکل زیر رخ میدهد:

1- ادراک کننده انتظارات خاصی مبنی بر چگونگی رفتار هدف متصور میشود.

2- سپس ادراک کننده به نحوی رفتار میکند تا هدف را وادار به اعمال رفتار مورد انتظار خود کند.

3- هر آینه هدف به نحوی رفتار میکند تا انتظارات ادراک کننده تایید گردند.

4- ادراک کننده تحقق رفتار پیش بینی شده خویش را به چشم می بیند.

عکس این حالت پیشگویی خودشکننده (self defeating prophecy) قرار دارد. تفاوت آن با پیشگویی کامبخش به شرح زیر است:

پیشگویی کامبخش: پیشگویی یک نتیجه منفی که  آن نتیجه منفی به علت بازخوردهای منفی محقق میشود.

پیشگویی خود شکننده: پیشگویی یک نتیجه منفی که آن نتیجه منفی به علت بازخوردهای مثبت محقق میشود.

مثالها:

1- خانواده ای صاحب دو فرزند میباشد. والدین یکی از فرزندان را با استعدادتر و باهوش تر از فرزند دیگر میپندارند و یا صرفا یکی را بیش از دیگری دوست دارند. بنابراین فرزند مرجح و محبوب را بیش از فرزند دوم مورد حمایت (مالی، عاطفی، اجتماعی)، توجه و پذیرش قرار میدهند. در نهایت فرزندی که از حمایت بیشتری برخوردار بوده در زندگی موفق و کامیاب و فرزندی که مورد بی توجهی واقع شده در بزرگسالی ناموفق و یا فاقد اعتماد بنفس میگردد.

 

2- شما دو گلدان در منزلتان نگهداری میکنید. اما به یکی از گلدانها بیش از دیگری توجه کرده و به آن رسیدگی میکنید. در نتیجه گلدان محبوب شما از رشد خوبی برخوردار گشته و شادابی خود را نیز حفظ میکند، اما درمقابل گلدان دوم پژمرده و خشک میشود.

 

3- استاد دانشگاه یکی از دانشجویان را باهوش تر از سایرین میپندارد، بنابراین وقت بیشتری را با وی سپری میکند. در نتیجه وی نمرات بهتری نسبت به سایر دانشجویان دریافت میکند.

 

4- مربی فوتبال تصور میکند که بازیکن تازه وارد هماهنگی لازم را با تیم ندارد و یا از مهارت و تجربه ی کافی برخوردار نیست ،بنابراین وی را وارد میدان نمیکند.هنگامی هم که وی را برای مدت کوتاهی بازی میدهد،ازآنجایی که بازیکن ازآمادگی لازم برخوردار نیست(به علت فرصت ندادن به وی) بالطبع بازی خوبی از خود به نمایش نمی گذارد.

 

5- شما انتظار این را دارید که هم اتاقی شما فرد خجالتی و کم رویی باشد، از این رو با وی زیاد صحبت نمی کنید و در نتیجه وی کمرو به نظر میرسد.

 

6- شما هنگام قرار ملاقات انتظار دارید فرد مقابلتان شما را مورد پسند قرار نداده و طردتان کند. بنابراین هنگامی که با وی روبرو میشوید، به او بی اعتنایی کرده و بد برخورد میکنید (شاید برای پیش دستی و اینکه این شما بودید که نخست وی را نپسندیده و طرد کرده اید). در نتیجه وی نیز آزرده شده و شما را طرد میکند.

 

7- چنانچه با ما به نحوی رفتار شود که گویی فرد با شخصیت و باهوشی هستیم، ما نیز همانگونه که دیگران انتظار دارند رفتار خواهیم کرد. (و بالعکس)

 

8- شما وارد رستورانی می شوید و انتظار یک سرویس دهی بد را از آن رستوران دارید. بنابراین با ارسال پیامهای غیر کلامی و یا کلامی به پیشخدمت باعث میشوید تا وی سرویس مناسبی به شما ارائه ندهد.

 

9- سرمایه گذاران بورس انتظار دارند تا بازار با رکود مواجه گردد. بنابراین از خرید سهام خودداری میکنند. نتیجه آن رکود در بازار بورس میباشد.

 

10- هنگامی که معلمان و استادان از دانش آموزان انتظار دارند تا خوب درس بخوانند و از پیشرفت علمی برخوردار باشند،دانش آموزان نیز خود را با این انتظارات انطباق داده و در درس پیشرفت میکنند (و بالعکس). از این پدیده به اثر پیگمالیون(pygmalion effect) یاد میشود که درآن اثر نیروی انتظار در بهبود عملکرد مطرح است.

 

11- اثر دارونماها(placebo) که درآن علایم بیماری با یک داروی بی اثر تسکین می یابد نیز از همین پدیده نشات میگیرد. بیمار صرفا به خاطر اینکه انتظار بهبودی دارد، حالش بهتر میشود.

 

12- فردی وارد رابطه ای میشود، اما با این تصور که رابطه روزی نافرجام پایان خواهد یافت. بنابراین آنطور که باید در حفظ رابطه نمی کوشد و در نهایت رابطه نیز با شکست مواجه میشود.

 

نتیجه:

1- چنانچه انتظار شکست داشته باشید شکست خواهید خورد، و چنانچه انتظار پیروزی داشته باشید پیروز خواهید شد. همیشه حق با شماست.

2- ما رفتار دیگران را به نحوی تحت تاثیر قرار می دهیم که با انتظاراتمان تطابق یابند.

3- دیگران نیز به نحوی رفتارمیکنند تا رفتار خود را با انتظارات شما وفق دهند.

4- شما میتوانید خالق واقعیات زندگی خود باشید.

5- همانگونه دنیا خود را به شما می نمایاند که انتظارش را دارید.

6- برچسب زدن اهمیت دارد، هر چقدر هم فردی که برچسب میخورد سنش کمتر باشد این اهمیت دو چندان میشود. شاید زنی که در حال حاظر زن خیابانی نامیده میشود، در نوجوانی به وی انگ و تهمت بی عفتی و بی بندوباری زده میشده است.

7- چنانچه در رابطه ای شکست خورده اید، مطمئن باشید شما یا شریکتان و یا یکی از نزدیکان شما انتظار شکست رابطه را می کشیده اس


برچسب‌ها: روانشناسی کاربردی
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 12:48 ] [ ]

ممکن است اخیرا یکی از دوستان، اعضای خانواده و یا یک همکار، عزیزی را از دست داده باشد. به محض آنکه مراسم سوگواری به پایان میرسد و سیل دسته گلها و تسلیت ها پایان می پذیرند آن وقت است که فرد سوگوار به پشتیبانی نیاز خواهد داشت. سوگواری برای اغلب افراد می تواند تجربه ای وحشتناک و غریبانه ای باشد. همچنین برای اغلب مردم از آنکه احساسات غم و اندوه خود را با دیگران در میان بگذارند دشوار میباشد. بنابراین آنها نیازمند یاری می باشند. و از آنجایی که دیگر اعضای خانواده دست بگریبان اندوه و سوگ شخصی خودشان میباشند، اینجاست که دوستان، همسایگان و همکاران آنها در روند بهبودی کارساز و مفید واقع خواهند شد. آگاه باشید که در روند سوگواری این علایم طبیعی هستند:

1- تجربه احساسات و هیجانات شدید برای بهبود مناسب فرد طبیعی و الزامی میباشد.

2- احساس گناه، شرمساری و خشم بخشی از روند بهبودی است.

3- هر فرد شیوه سوگواری مخصوص به خود دارد.

4- جدول زمانی خاصی برای مدت زمان سوگواری وجود ندارد.


چگونه میتوان به افراد محزون یاری رساند

بهترین چیز آن است که در کنارش باشید. شما ممکن است دقیقا ندانید که چه کاری انجام دهید و یا چه چیزی به زبان بیاورید. اما مهم نیست. فقط فرد سوگوار را تنها نگذارید چون بیش از همیشه به حمایت و پشتیبانی شما محتاج می باشد. نیازی نیست مشکلی را حل کنید تنها به صحبتهایش گوش فرا دهید.

افراد سوگوار معمولا از کارهایی که انجام داده و یا میتوانستند انجام دهند ولی انجام نداده اند احساس گناه فراوانی میکنند شما برای کاستن از این احساس گناه اقدامات زیر را صورت دهید:

1- به آنها بگویید که نگرانشان می باشید.

2- تصدیق و تصریح کنید که آنها منتهی سعی خود را به انجام رسانیده اند.

3- آنها را تشویق کنید تا درباره احساساتشان با شما صحبت کنند.

4- به آنها اجازه دهید تا احساس اندوه و خشم خود را با فریاد و شیون تخلیه کنند.


بایدها و نبایدها هنگام برخورد با افراد محزون : 

1- رفتار طبیعی داشته باشید.

2- نگرانی و تاسف خود را بی ریا و صادقانه ابراز دارید.

3- با بردباری و بدون قید و شرط به آنها مهر بورزید و محبت کنید.

4- در صورت لزوم آنها را در آغوش بگیرید و یا دستتان را دور گردن آنها بیاندازید.

5- به آنها نشان دهید که به شنیدن صحبتهای آنها تمایل دارید.

6- تاسف خود را از درگذشت فرد از دست رفته بیان دارید.

7- در مورد فرد درگذشته واضح و صریح صحبت کنید.

8- هرگاه احساس گریستن داشتید گریه کنید.

9- فرد سوگوار را تنها نگذارید.

10- در مورد مسایل شخصی فرد در گذشته کنجکاوی نکنید.

11- در مورد چگونگی و کیفیت مرگ پرسش نکنید.

12- آنها را نصیت نکرده و یا راه حل فوری ارائه ندهید مثلا نگویید: "می دونم چه حالی داری"، "تو باید..."، "گذشت زمان همه چیز را حل میکنه."

13- سعی نکنید آنها را سر حال بیاورید و یا حواسشان را از وخامت اوضاع منحرف کنید. مثلا نگویید: "حداقل اون دیگه عذاب نمی کشه"، "اون الان در جای بهتریه"، "این خواست خدا بوده."

14- واقعه را کوچک نشمارید. مثلا نگویید: "آن قدر هم مهم نیست"، "حالت خوب میشه"، "قبل از اونکه متوجه بشی اوضاع بحالت اولش در میاد."

15- به وی پیشنهاد استفاده از نوشیدنیهای الکلی و داروهای مسکن ندهید چون آنها تنها راه حل موقتی برای آلام روحی پیش روی وی گذاشته، اما در دراز مدت اوضاع را وخیمتر می کنند.

 

در صورتی که فرد محزون کودک بود موارد زیر را رعایت کنید:

1- پیامهای گیج کننده و غلط به آنها ندهید. مثلا نگویید: "پدر بزرگ الان خوابیده."

2- از آنها نخواهید تا در مقابل دیگران گریه نکنند چون ممکن است آنها را ناراحت کند.

3- او را مجبور نکنید تا در مقابل دیگران بر خلاف میل خود گریه و زاری کند.

4- در حضور کودک نیز گریه کنید با این عمل به وی می آموزید تا ابراز احساسات قابل قبول میباشد.

5- چون روح کودکان بسیار حساس تر می باشد، بیشتر مراقب آنها باشید و کمکشان کنید تا با وضعیت موجود کنار بیاید.

 

نکات دیگر

سوگواری یک تجربه پریشان کننده و طاقت فرسا میباشد. برای بسیاری افراد درخواست کمک دشوار می باشد. آنها ممکن است بخاطر آنکه زیاد مورد توجه بوده و یا آنکه شاید سربار دیگران هستند احساس گناه داشته باشند. مثلا اگر به فرد سوگوار بگویید: "اگر کاری از دست من بر میاد به من بگو"، فرد سوگوار از آنکه چیزی از شما بخواهد نزد شما نخواهد آمد بنابراین شما از جمله افرادی باشید که پیشقدم میشود و ابتکار عمل را به دست میگیرید:

1- به آنها تلفن بزنید و از حالشان باخبر گردید.

2- برایشان غذا تهیه کرده و به منزلشان ببرید.

3- با آنها به پیاده روی بروید.

4- هرگاه احتیاج به خرید داشتند برایشان انجام دهید.

5- از کودکان آنها مراقبت کنید.

6- یک فعالیت مفرح و سرگرم کننده با آنها انجام دهید.

7- هرگاه آمادگی لازم را پیدا کرد او را به معاشرت بیشتر با دیگران ترغیب کنید.

بروز افسردگی در افراد سوگوار وجود دارد اما برخی علایم هشدار دهنده بوده و شما باید مراقب آنها باشید مانند:

1- بهداشت فردی نا مناسب.

2- افزایش و یا کاهش شدید وزن.

3- استفاده از مواد الکلی و یا مخدر.

4- درد در ناحیه قفسه سینه.

5- الگوی خواب بهم ریخته.

6- افکار خودکشی مداوم.

هرگاه این علایم را مشاهده کردید حتما فرد سوگوار را به یک روانپزشک معرفی کرده و شدیدا مراقب سلامتی وی باشید.


برچسب‌ها: روانشناسی کاربردی
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 12:47 ] [ ]
دیوانگی تکراریک رفتار ثابت است برای بدست آوردن نتیجه متفاوت. این نوشته راانیشتین گفته اند،بعضی وقتهامادربرخورد با دیگران یک رفتارثابت داریم ،واین رفتارهای ثابت معمولا" نتیجه ثابتی داشته است مثلا" با دیگران با تندی برخوردمی کنیم ،تندی دربافت می کنیم،وآنگاه ساعاتی با خودمان درگیریم که چراچنین شد وچراچنان شد.پس آزموده راآزمودن خطاست.
برچسب‌ها: روانشناسی کاربردی
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 12:42 ] [ ]

سوالیه که ذهن بسیاری از افراد را کمابیش مشغول خودش میکنه و صددرصد خانمها رو بیشتر از آقایان.   شمایی که الان دارید این مطلب میخوانید احساس میکنید خوشگلید یا زشت؟خب بعضی جاها ممکنه احساس خوشگلی کنید. مثلا" تو یه مهمانی که چهارتا زشت دور و برتو گرفتن ، ممکنه احساس خوشگلی کنید ، اما تا یه خوشگلتر از خودتون از راه میرسه ، یه کم شونا هاتونو میگیرید پایینتر. حتی ممکنه بهش حسادت بکنید و این حسادت رو هم ممکنه به دو طریق نشان بدید: یا خیلی ازش تعریف کنید یا مستقیما" شروع کنیدعیباشو بگید!! از طرف دیگه ممکنه شما جزء آن دسته  از آدمایی باشید که زشتن اما فکر میکنن خوشگلن! یا اونایی که خوشگلن اما فکر میکنن زشتن! شاید درمجموع خوشگلید اما لعنت براین دماغ، که هر چی بدبختی دارید از اونه!! یا شکمی که بزرگه یا قد کوتاهی که با کفشهای پاشنه بلند پنهانش میکنید! یا قد بلندی که با خم گرفتن و زود نشستن مواظبید به چشم نیاد! شایدم لپاتون یه کم بزرگه یا لباتون اونقدر که دوست دارید جالب نیست! شایدم به هزار دوز و کلک متوسل میشید تا خودتونورا زیبا وتو دل برونشون بدین ، روشهایی مثلجوراب پانکردن، برگردوندن شلوار تا یه وجب بالاتر از مچ، انتخاب رنگ لباس برنگ رژلب، ژل زدن به موها و سیخونکی کردنشون، شلوار تنگ با مانتو کوتاه برای نمودار کردن قلنبه سلمبه ها، پرکردن خلاء ابروهاو...

 

و آقایون: از کچلها شروع کنم یا گری جلوی سرشونو با بلند کردن موهای پشت سر جبران میکنن یا هرچی دارن و ندارن از این ور سر پل میزنن به اون ور سر انواع و اقسام آرایش مو، خط ریش، عملیات آبرو برداری، آرایش و اداء و اطور شبیه خانمها، براق کردن موها ، شلوارایی که دم پا گشاده و نزدیک باسن و رونها تنگ، و خیلی روشای دیگه بلکه این دختر یا پسری که احساس زشتی میکنه رو برای لحظاتی دلخوش کنه که نه بابا منم قشنگم، یا اونیکه احساس قشنگی میکنه رو دلخوش کنه که علاوه بر قشنگی دلچسب و تودل برو هم هست. 
اکثرا" مشتری پروپاقرص آینه ها رو کسانی تشکیل میدن که یا احساس زشتی میکنن ،یا نگرانند که آرایشی که زشتیشونو پنهان کرده پاک نشده باشه و به هم نریخته باشه، یا خوشگلن و میخوان مطمئن بشن که هنوز خوشگلن و ... اما بالاخره جواب این سوال رو چه جوری میشه پیدا کرد که زیبایید یا زشت؟ متاسفانه از هر کی هم بپرسی راستشو بهت نمیگه. بعدشم آدمایی رو میبینی که به ظاهر خوشگل میان اما بعد یه مدت میبینی رفته جراحی پلاستیک تا خوشگلتر بکنه خودشو. چرا چون بعد یه مدت خودش خودشو خوشگل نمیدونسته. چون معمولا افراد خودشونو با خوشگلتر از خودشون مقایسه میکنن، لذا نمیشه گفت که احساس زیبایی یه احساس پایدار و با ثباته، بلکه در نوسانه. 
اما نظر من: به نظر من همه آدما درجاتی از زیبایی رو در خودشون دارن. ولی عمدتا" مشکلشون اینه که به جای نیمه پر لیوان به نیمه خالی اون توجه میکنن. هیچکس نیست که صد در صد باشه. هر کسی رو ببینی میتونی زیبایی رو درش ببینی و زشتی رو. اما در مورد زیبایی کلی، به نظر من بهترین دیدگاه رو روانشناسان آلمانی پیرو مکتب گشتالت بیان میکنن: به نظر گشتالتی ها که تاکیدشون بر کلیت هر چیزی است، دیگران عمدتا" ما رو بعنوان یه کل ادراک میکنن، لذا ممکنه شما از یه نظر جزیی زیبا نباشید اما مجموعه اجزاء چهره شما و اندامتان وقتی کنار هم قرار بگیره زیبا و جذاب و دوست داشتنی بنظر برسید. لذ اگه دقت کنید اجزایی که عمدتا" مردم عنصر تعیین کننده در زیبایی میدونن باعث زیبابنظر اومدن بسیاری از افراد نیمشه. مثلا" مو . بسیاری هستن که مو دارن ولی زیبا به نظر نمیرسن، چرا چون گشتالتشون یعنی چگونگی در کنار هم قرار گرفتن اجزاء چهره شون اونا رو قشنگ نمیکنه. و بسیاری هم هستن که مو ندارن ولی زیبا بنظر میرسن و دوست داشتنی. یا مثلا" قد: بسیاری قد بلندن ولی زیبا به نظر نمیرسن و بسیاری قد کوتاهن ولی زیبا و دوست داشتنی به نظر میرسن. و خیلی موارد دیگه که از ذکرش خودداری میکنم. پس نهایتا" پیشنهاد من به شما اینه که در ارزیابی زشتی یا زیبایی خودتون نگاهتون به کلیت خودتون باشه، که در کوتاه مدت این کلیت یا گشتالت شامل چگونگی کنار هم قرار گرفتن اجزاء چهرتون میشه ، و در دراز مدت اجزاء دیگه ای که خیلی هم تعیین کننده تره بهشون اضافه میشه مثل اخلاق و منش و شخصیت شما. پس اگه میخواید به چشم دیگران زیبا برسید، تاکیدتون رو بر عواملی بزارید که در دراز مدت شما رو به چشم دیگران زیبا میرسونن نه بر عوامل ظاهری که کاربردشون فقط کوتاه مدته. اون عوامل دراز مدت عبارت از منش و شخصیت شماست و تمام آنچه از این منش و شخصیت ناشی میشه یعنی رفتارهاتون.


برچسب‌ها: زشتی و زیبایی
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 12:40 ] [ ]

بسیاری ازمردم معتقدند که خوشحالی بستگی به اینکه محیط زندگی پاداشهای رضایت بخشی رابرای فرد تامین کند ،بر اساس این عقیده راه افزایش خوشحالی دردنیا ،ایجاد محیطی کامل وبی نقص است، این یکی ازفرض های نظریه ای درروان شناسی به نام نظریه روان شناسی یادگیری است .براساس این نظریه که توسط فردی به نام اسکینر بنانهاده شده است محیط بی عیب ونقص چه محیطی است؟ برای پاسخ به این سوال باید اگرازمردم پرسیده شود که چیزی آنها راخوشحال میکند ،پاسخ های یکسانی نخواهید شنید.

دررویکرد دیگری بنام رویکرد شناختی  ،که خود براساس این  رویکرد درمانی، در روان شناسی درخدمت مراجعین هستم ،تغییر محیط ،کار دشواری است (همه چیز بروفق مراد ماباشد ) پس چه کار باید کرد؟دراین باره قرن ها پیش امپراطور روم به نام مارکوس می گوید :اگر ازجریانهای بیرون رنجیده خاطر شدید بدانید که عوامل بیرونی نیستند که شمارا رنجانده اند ،بلکه قضاوت شما درمورد آنهاست که شما رارنجانده است،که شما توانایی چنین قضاوتهایی رادارید.شاید این سخن راشنیده باشید که آدم نمی تواند خوشحال باشد،مگر اینکه شکم او سیر باشد ،با این وجود پس باید درکشورهای  فقیر، هیچ کس نباید خوشحال باشد،که  البته اینگونه نیست ،پس خوشحالی امر ذهنی است .پس من می توانم همیشه خوشحال باشم. اینطور نیست؟؟


برچسب‌ها: روانشناسی کاربردی
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 12:39 ] [ ]
روانشناسی رشد(تحول) شاخه‌ای از علم روان‌شناسی است که به توصیف و تبیین تغییرات در طول زندگی فرد می‌پردازد و از رشته‌های مختلف زیست‌شناسی، جامعه‌شناسی، تعلیم و تربیت و پزشکی کمک می‌گیرد. اگر چه روان‌شناسی رشد به تمام مراحل زندگی انسان از تولد تا مرگ می‌پردازد، اما بر کودکی و نوجوانی تأکید دارد. روان‌شناسان رشد در پی آن هستند تا چگونگی رشد انسان را در طول زمان تعیین کنند، برای تحقق این هدف روان‌شناسان رشد، رفتار افراد را در سنین مختلف به دقت مورد مشاهده قرار می‌دهند. از سوی دیگر روان‌شناسان رشد به تبیین رشد می‌پردازند که در آن دو الگوی عمومی و اختصاصی را مد نظر دارند. سومین هدف روان‌شناسی رشد این است که حاصل مطالعات توصیفی و تبیینی خود را در مورد رشد در جهت مثبت رشد انسان به کار بگیرد و رشد انسان‌ها را به حداکثر برساند. این جنبه کاربردی رشد خصوصاً به کودکان و نوجوانانی که به دلایلی دچار نارسایی در رشد شده‌اند، می‌پردازد. رشد جریانی است که به صورت مراحل پیوسته ظاهر می‌شود. هر مرحله به صورت طرح و سازمان متفاوتی از تکرار جریان‌های مرحلهٔ قبل است. الگوهای قبلی را می‌توان مقدمه‌ای دانست که به عنوان جزئی از سطح رشد بعدی در می‌آیند. روان‌شناسی رشد، علمی است که جریان تحولات و تغییرات(کمی و کیفی) جسمی، ذهنی، عاطفی، و عملکرد فرد را در طول عمر از لحظه تولد (از لحظه انعقاد نطفه) تا هنگام مرگ مطالعه می‌کند. اصول روان‌شناسی رشد [ویرایش] ۱. رشد جریانی مرحله‌ای و پیوسته‌است: رشد پیوسته‌است ونه ناپیوسته . مراحلی که برای رشد اشاره می‌شود جدا از هم نیستند بلکه مانند یک خطی از یک نقطه شروع و بدون تمایز ادامه می‌یابد . تقسیم بندی دوره‌های مختلف زندگی بر اساس نوع دیدگاه و زمینه‌های مطالعاتی در رشد صورت می‌گیرد. به طور مثال پیاژه رشد ( تحول شناختی ) انسان را در چهار مرحله و تا پایان ۱۶ سالگی، اریکسون رشد روانی – اجتماعی انسان را از تولد تا پایان عمر و در ۸ مرحله مطرح می‌کند. به طور کلی وباتوجه به ویژگیهای مشترک و تکالیف یکسان انسان در دوره‌های مختلف سنی می‌توان رشد انسان را در ۹ مرحله یا دوره مطرح کرد . سنینی که برای هر کدام از مراحل اشاره می‌شود صرفا" تقریبی است. ۱) پیش از تولد انعقاد نطفه تا تولد ۲) کودکی ۱، دو تا شش سالگی ۳) کودکی ۲، شش تا دوازده سالگی ۴) نوجوانی دوازده تا بیست سالگی ۵) جوانی بیست تا سی سالگی ۶) میانسالی سی تا پنجاه سالگی ۷) پختگی پنجاه تا شصت و پنج سالگی ۸) پیری شصت و پنج سالگی به بعد ۲. رشد دارای الگوهای قابل پیش بینی است. (الف- قانون سری – پایی ب- قانون مرکزی- پیرامونی) بر اساس قانون سری – پایی رشد انسان ابتدا از سر شروع و در نهایت در پا خاتمه می‌یابد. کودک تازه متولد یافته ابتدا در سر رشد می‌کند و بعد از رشد گردن می‌تواند سر خود را نگهدارد. وبعد از رشد عضلات شانه، شکم و کمر است که می‌تواند بخزد و بنشیند. آنگاه که رشد کافی در عضلات پا را کسب کرد قادر به ایستادن و سپس راه رفتن می‌شود. ۳. تفاوتهای فردی در رشد: تنوع زیادی از نظر رشدی درمیان افراد وجود دارد. این اصل به مفهوم تفاوتهای فردی در میان انسان ها اشاره می‌کند. همچنانکه می‌دانیم ویژگیهای ژنتیکی هر انسان منحصر به فرد می‌باشد لذا هر فرد با توجه به همان و یژگیها و تاثیر محیط می‌تواند شکل واحدی در رشد داشته باشد با اینحال برای راحتی در تحقیقات و ارائه الگو به یک سطح در رشداشاره می‌شود که ما باید در تعمیم دهی دچار خطا نشویم ،و این نکته را در نطر بگیریم همیشه یک فرد دارای ویژگیهای مخصوص به خود می‌باشد اگر چه در خیلی از ویژگیها با گروه خود مشترک باشد. ۱) نباید انتظار داشت تمام کودکان یک سن مشابه، شیوه رفتار معینی داشته باشند. ۲) تفاوتهای فردی، اعتبار و مسئولیت ویژه ای برای هر فرد ایجاد می‌کندو به او وجود مستقل می‌بخشد. ۳) برای تربیت کودکان نمی‌توان از روش‌های مشابه استفاده کرد. ۴. رشد دارای ابعاد مختلف و فرایندی پیچیده‌است. ۱) رشد جسمی و حرکتی ۲) رشد روانی(شناختی، عاطفی، اجتماعی، اخلاقی) ۵. دوره‌های حساس در رشد: تغییرات محیط بیشتر ین تاثیر کمی را زمانی بر ویژگی دارند که درحال سریعترین تغییر خود باشد و کم‌ترین تاثیر در ویژگی در زمان کمتر تغییر آن است . این اصل به مفهوم وجود دوره‌های حساس در زندگی اشاره دارد، مانند رشد قد در زیر یکسال و وجود امکانات محیطی از جمله تغذیه مناسب می‌تواند در افزایش آن تاثیر داشته باشد. ۶ . هرگونه وقفه‌ای که در تداوم رشد بوجود آید معمولا" به عوامل محیطی مربوط است : رشد معمولا" با همان سرعتی که شروع شده پیش می‌رود . کودکانی که زود به حرف می‌آیند و یا زود به راه می‌افتند معمولا" و احتما لا" در مقابل با کودکانی که دیر به حرف می‌آیند و یادیر به راه می‌افتند در بزرگسالی با هوش ترند . ۷. وراثت و محیط هردو در رشته تاثیر دارند : تحقیقات روانشناسان رشد نشان داده‌است که وراثت ( آمادگیهای ارثی که از طریق ژن به فرزندان انتقال می‌یابد ) و محیط ( فراهم بودن امکانات لازم جهت افزایش توانمندیهای کودک ) می‌تواند در وضعیت آیند ه کودک تاثیر داشته باشد . محیط [ویرایش] عوامل محیطی را می‌توان به این شکل تقسیم کرد: الف: عوامل محیطی پیش از تولد: عوامل محیطی قبل از تولد در رشد فرد تاثیر مهمی دارد که ما به مهمترین آنها اشاره می‌کنیم. ۱. سن مادر: به طور کلی زنانی که از مراقبتهای بهداشتی، پزشکی و تغذیه مناسب برخوردار باشند، می‌توانند در هر سنی نوزادان سالمی به دنیا آورند و خود نیز سالم بمانند. اما به اعتقاد بسیاری از متخصصان بهترین زمان برای حاملگی سنین بین ۲۰ تا ۳۵ سالگی است. سنین پایینتر از ۲۰ سالگی بدلیل وزن کم و عدم رشد کافی احتمال مشکلات حاملگی، از قبیل کم خونی و مسمومیت حاملگی بیشتر است. این موضوع و خطرات ناشی از نارس بودن نوزاد، کم وزنی در سنین بالاتر از ۳۵ سالگی علی الخصوص بالای ۴۰ سالگی بروز اختلالات کروموزومی به ویژه سندرم داون (منگول) بیشتر است. ۲. تغذیه: زنان حامله باید رژیم غذایی مناسب داشته باشند تا بتوانند هم سالم بمانند وهم فرزندانی سالم به دنیا آورند. ۳. داروها: اغلب داروها دارای تاثیرات منفی بر سلامت جنین هستند . داروهایی نظیر الکل، نیکوتین، هورمون ها، بعضی از پادتن‌ها، هروئین، متادون همگی در جنین تاثیرات مخربی می‌گذارد. بسیاری از نوزادانی که مادرانشان در دوران حاملگی داروهای فوق را مصرف می‌کردند، دارای علائمی از اختلالات رفتاری از خود نشان دادند. ۴. بیماریها و اختلالات مادر: بیماریهای ویروسی نظیر سرخجه، آبله مرغان در دوران اولیه بارداری بسیار خطرناک است . و یکی از سخت‌ترین بیماریهای ویروسی در سه ماهه اولیه بارداری سرخجه‌است که ممکن است منجر به ناهنجاریهای قلبی، ناشنوایی، نابینایی و یا عقب ماندگی ذهنی نوزاد شود. اختلالات و بیماریهای دیگر نظیر ایدز، سیفلیس، مسمومیت حاملگی نیز موجب اختلالاتی در نوزاد خواهد شد. ۵. عامل ارهاش : اگر مردی با ارهاش مثبت با زنی با ارهاش منفی ازدواج کند ، چنانچه فرزندشان ارهاش مثبت داشته باشد ممکن است خون مادر در مقابل ارهاش مثبت پادتن تشکیل دهد. این پادتن در بارداری بعدی این پادتنها ممکن است به ارهاش مثبت خون جنین حمله کند. این تخریب ممکن است مختصر ویا گاهی باعث فلج مغزی، ناشنوایی و یا عقب ماندگی ذهنی شود. خوشبختانه این مشکل قابل کنترل است و می‌توان بعد از تولد نوزاد و با آزمایش خون آن (نمونه بند ناف) چنانچه مادری ارهاش منفی و فرزند ارهاش مثبت دارد با تزریق آمپول روگام از تولید پادتن خون مادر جلوگیری می‌شود. ۶. اضطراب مادر: اگر چه بین سیستم عصبی مادر و جنین هیچ ارتباطی وجود ندارد، اما حالات عاطفی مادر مانند، نفرت، ترس و اضطراب در سیستم عصبی مادر تاثیر گذاشته باعث آزادسازی بعضی از مواد شیمیایی ( مانند اپی نفرین و استیل کولین ) و وارد شدن آن به جریان خون می شود و همچنین تحت این شرایط بعضی از غدد فعال شده و مقادیر زیادی هورمون را به خون وارد می‌کنند. این تغییرات از طریق جفت به جنین منتقل می‌شود و باعث تاثیرات منفی بر جنین خواهد شد. ب: عوامل محیطی پس از تولد: ۱. محیط فرهنگی و اجتماعی: در هر جامعه ای سنت‌ها، باورها نگرشهاو بطور کلی فرهنگ خاصی حاکم است. در آن فرهنگ برای اینکه فرد به عنوان عضو جامعه پذیرفته شود، خانواده وسایر اعضای جامعه تلاش می‌کنند در پرورش وی ارزشها و باورهای جامعه را لحاظ کنند و بر اساس فرهنگ حاکم بر جامعهٔ خود به تربیت فرزندان بپردازند. بطور مثال در بعضی از جوامع توجه به فردیت باعث تربیت افراد مستقل می‌شود و یا در بعضی دیگر از فرهنگ‌ها روح همکاری و جمع گرایی به عنوان یک اصل پذیرفته شده و رفتارهای متناسب با آن مورد توجه و تشویق قرار می‌گیرد. به نظر بسیاری از روان شناسان، فرهنگ و جامعه باعث نوعی نگرش در آموزش و پرورش شده، باعث ایجاد تبعیض در رشد شناختی کودکان و نوجوانان می‌شود . به عنوان نمونه انتظار پیشرفت در ریاضیات و مهندسی برای پسران و شغل‌های متناسب با آن و انتخاب اسباب بازیهای متناسب با جنسیت باعث نوعی نگرش سوگرانه شده و بالطبع در رشد توانمندیهای آنها تاثیر مستقیم می‌گذارد. ۲. محیط اقتصادی: کودکی که متولد می‌شود با توجه به وضع اقتصادی والدین از امکانات و محرکهایی برخوردار است . روشن است چنانچه وضعیت اقتصادی خانواده و جامعه در سطح بالایی باشد کودک و نوجوان از حداکثر امکانات محیطی، چه در محیط خانواده و چه در مدرسه برخوردار خواهد بود.این افراد به لحاظ فضای زندگی، وسایل بازی و محرکهای مناسب جهت پرورش قوای حسی از تحریکات مناسبی برخوردار هستند. ۳. محیط خانوادگی: نوع ارتباط والدین با همدیگر و همچنین چگونگی تعامل آنها با فرزندان می‌تواند در چگونگی شکل گیری شخصیت تاثیر بسزایی داشته باشد.یکی از بحث‌های مهم در روان شناسی رشد کودک و نوجوان، نحوه ارتباط والدین است . به طوری که در اکثر نظریه های رشد کودک و نوجوان، به اهمیت رفتار والدین توجه شده‌است.رفتار والدین با فرزندان چه خشن و چه محبت آمیز، چه منع کننده باشد و چه اورا آزاد بگذارند غالبا مطابق الگوی فرهنگی خاص که در آن جامعه قرار دارد انجام می‌گیرد.عواملی متعدد در محیط خانوادگی می‌تواند در رشد کودک و نوجوان تاثیر بسزایی داشته باشد که اهم آن عبارتند از : • شیوه‌های تربیتی یا روشهای فرزندپروری • وضع اقتصادی خانواده • تعداد افراد خانواده • وضع روان‌شناختی والدین • تحصیلات والدین • پذیرش فرزند • نگاه والدینی • روابط برادران و خواهران عوامل اشاره شده در رشد کودک و نوجوان بسیار با اهمیت می‌باشد. خانواده‌ای که از لحاظ اقتصادی در سطح مطلوبی باشد، والدینی که از تحصیلات بالایی برخوردار باشند، نگاه مسئولیت پذیر در والدین، پذیرش بدون قید و شرط بدون توجه به ناتوانیهای فرزند و... محیط مطلوبی را برای رشد همه جانبه کودک و نوجوان ایجاد می‌کند. ۴. همسالان 5- مدرسه
برچسب‌ها: روانشناسی رشد
[ دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 ] [ 21:48 ] [ ]
بزودی در این وبلاگ مطالب علم روانشناسی در مقطع کارشناسی ارائه خواهد شد

[ دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 ] [ 21:45 ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آرشيو مطالب
امکانات وب
  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ